|
قلب شیشه ای |
|
<!DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-str |
سلام فرا رسیدن ماه پر فیض وماه پر برکت و ماه میهمانی خدارا تبریک میگم. انشاالله که ماه خوبی براتون باشه رحمت نسیبتون
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 18:15 توسط زهرا |
توی این شهر سیاهی می دونم تو بی گناهی واسه ی من تا همیشه قشنگ ترین اشتباهی حالا دیگه خوب می دونم به تو رسیدن محاله برای گذشتن از من دل تو چه بی قراره تو غرورمو شکستی دل به یکی دیگه بستی حالا هر شب بی تو قلب من میگیره منو تهدید می کنه بی تو میمیره صدای رفتن تو تو گوشم انگار میگه از پیشم برو خدا نگهدار می دونم که انتظار فایده نداره دله من همیشه زرد و بی بهاره صدای رفتن تو تو گوشم انگار میگه از پیشم برو خدانگدار
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 17:55 توسط زهرا |
تا باد هست خواهم لرزيد و تا عشق هست خواهم ورزيد تا نگاه هست خواهم ديد تا پگاه هست خواهم روييد تا راز است ، خواهم جست تا ريا هست خواهم شست تا هستي است ،خواهم زيست و تا مرگ هست ، خواهم گريست
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 17:27 توسط زهرا |
شنيدی میگن يه عده زير خط فقرن آره مزه فقرُ چشيدی میدونی چه رنگی داره شنيدی میگن فلانی نداره آه تو بساطش دست بی رحم زمونه توی بازی کرده ماتش تا حالا شده يه صحنه تحت تأثيرت بذاره مثلاً بغض يه بچه اشک چشماتو دراره تا حلا شده گرسنه سرورو بالش بذاری به جای ستاره شب ها بشينی غصه شماری تا حالا شده يه دفعه واسه شام شب بمونی شرم بی حد پدر رو از توی چشاش بخونی واسه پوشيدن کفشی که فقيرا میپسندن تا حالا شده يه عده به برادرت بخندن توی روزای زمستون که هواش برفی و سرده ببينم مامان جون تو تا حالا کُلفَتی کرده شده سرمای زمستون خوابو از چشات بگيره شده خواهر مريضت گوشهء خونه بميره شده طرز ديد مردم باهات از روی غرض شه شده گوشواره آبجيت با يه پيت نفت عوض شه فرش خونه رو فروختی واسه دارو واسه درمون حرمتتونو شکستن آدما آسون آسون اين يه تيکه از سقوطه اين يه صحنه از نيازه چی بگم برات عزيزم سراين رشته درازه
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 19:4 توسط زهرا |
سایه ی لطف خداوند پدر می باشد سایه ی لطف خدا بر سرتان باد مدام میلاد امیرالمومنین و روز پدر خجسته باد
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 1:48 توسط زهرا |
آن غروبها را می خواهم وقتی که هوا نه گرم بود و نه سرد وقتی مزه ی شور عرق با ریز ریزِ باران مخلوط می شد وقتی بوی دستهای پر از جزوه ی تو در جانِ خاک و هوا جا می افتاد وقتی گِردی سر شانه هایت گرم بود… دوستت دارم پدر
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 1:43 توسط زهرا |
اگه كليد قلبيو نداري قفلش نكن اگه خداحافظي در راهه سلام نكن اگه دستيو گرفتي رهاش نكن دفتري كه بسته شده ديگه بازش نكن قلبي كه شكسته ديگه نازش نكن حرفي كه زده شد ديگه تكرارش نكن
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 16:43 توسط زهرا |
گفتم دوستت دارم ،گفت
دروغ می گی ،گفتم عاشقتم گفت
دروغ می گی ، گفتم بی تو میمیرم گفت
دروغ میگی ، هدیه گرانقیمتی را تقدیمش
کردم چشمانش
برق زدوگفت ،شوخی کردم
من هم دوستت دارم گفتم
دروغ می گی
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 0:59 توسط زهرا |
تو ای مادر
که یک عمره
دلت با غصه همسازه
صبوری های تو مادر
منو به گریه می اندازی
مثل یک طفل خواب آلود
من محتاج آغوشم
از آن لالاییات مادر
بخون بازم توی گوشم
برای سرنوشت من
تو دلواپس ترین بودی
برای اشک های من
همیشه آستین بودی
تو ای همیشه غمخوارم
تو ای محرم ترین یارم
به نام نامیه مادر
همیشه دوستت دارم
نوازش کن مرا با دست
که فرزند تو غمگینه
کی می خواد بعد از این
تو قلب من جای تو بنشینه
گل من روزگار روزی
تو رو از شاخه می چینه
در آغوشم بگیر مادر
که رسم روزگار اینه
که رسم روزگار اینه
گل من روزگار روزی
تو رو از شاخه می چینه
در آغوشم بگیر مادر
که رسم روزگار اینه
که رسم روزگار اینه
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 1:38 توسط زهرا |
نيمي از من مال تو
نيم ديگر هم مال تو
تمام قلب و احساسام وقف تو
به خدا دگر چيزي ندارم
همان هم مال تو
جان ناچيزم فداي موي تو
مادرم
اي عصاره ايمان
اي چكيده ايثار
اي خود عشق
عاشق بودن و عاشق ماندن
را به من هم بياموز
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 1:22 توسط زهرا |